تبليغاتX
این مریم همیشه

این مریم همیشه

اشعار و نوشته های رضا اسماعیلی

به انگیزه شکوفایی بهار لبخند بانوی آیینه و آب و آفتاب ، حضرت فاطمه زهرا ( س )

 

آیینه پیدا شد ، میلاد زهرا شد
 
 
 
 
امشب ، شبی روشن، امشب، شبی زیباست
 
 چشم زمین روشن، از طلعت زهراست

جان زمین مستِ ، لمس حضور اوست‏
 
از شوق میلادش، در آسمان غوغاست

پایان فصل شب، آغاز خورشید است‏
 
او صبح موعود است، او مژده‏ی فرداست

او عصمتی روشن، ما ظلمتی خاموش‏
 
او خنده‏ی باران، او پاسخ دریاست

او پرسشی ناب است، یک راز نایاب است‏
 
او مثل یک خواب است، مانند یک رؤیاست

چشم زمان هرگز، چون او نخواهد دید
 
همتا ندارد او، او گوهری یکتاست

در ظرف وصف من، زهرا (س) نمی‏گنجد
 
 ظرفی حقیرم من، او عالی اعلاست

او را نمی‏فهمی، ای شاعر تاریک‏ !
 
 او یک زن روشن، او حضرت زهراست

ذکر جمال او، در یک غزل ؟ هیهات !
 
هرگز میسر نیست، این کار بی معناست

آیینه پیدا شد، میلاد زهرا (س) شد
 
امشب به چشم من، زیباترین شب‏هاست
 
 
 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 14:25  توسط رضا اسماعیلی  | 

برای حضرت دوست

 

 

در قصه ، خیال ، ناکجا ، می گردند !

در دورترین ِ دورها می گردند

تو در نفحات گل به ما می خندی

دنبال تو خلق ، در کجا می گردند ؟!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:7  توسط رضا اسماعیلی  | 

ای مرثیه خوان ... !

 

چند رباعی آیینی :

 

۱

چون خون خدا بیا مسلمان باشیم

یا حداقل شبیه سلمان باشیم

مولا سگ آستان نمی خواهد مرد !

او کرده قیام ، تا که انسان باشیم

۲

ای مرثیه خوان ! گزافه گفتن کفرست

با لهجه ی دین ، خرافه گفتن کفرست

اسلام دو نور عترت و قرآن است

جز این ، سخنی اضافه گفتن کفرست

۳

سخت است که قبله گاه دل ها باشی

در هر نفسی ، ذکر زبان ها باشی

با این همه ، هیچ کس تو را نشناسد

مشهور و غریب ، مثل زهرا باشی !

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 16:4  توسط رضا اسماعیلی  | 

چند رباعی تقدیم به ساحت مقدس بانوی آیینه و آب ، حضرت فاطمه زهرا ( س ) :

 


 

من روضه ی نور از شما می خواهم

 

۱

من عاشق روضه ام ، ولی زهرایی

با لهجه ی عشق ، با دلی شیدایی

یک روضه که رستخیز " حَوّل حال " است 

یک روضه ی سبز و سرخ ، عاشورایی

۲

از لهجه ی روضه ها دلم می گیرد

ای مادر کربلا ! دلم می گیرد

در روضه ، زنی شکسته و مظلومی !

چون می شنوم تو را ، دلم می گیرد

۳

خوردیم زمین و آسمان گم کردیم

در عالم خاک ، بوی جان گم کردیم

قبر تو نه ، می خورم به قرآن سوگند

ما " قدر " تو را در این جهان گم کردیم !

۴

او فاطمه است ، قصه ای غمگین نیست

سرفصل  حماسه است او ، مسکین نیست

دیوار و در و فدک ... ! برادر بس کن

سوگند به نور ! درد زهرا این نیست

۵

هر روز حکایت فدک ... ! می دانم

در روضه به زخم تان نمک ... ! می دانم

این روضه ز آیه های نورت خالی ست

ای خوب ! بدون هیچ شک ، می دانم

۶

درد تو فدک نه ، درد تو ما هستیم

مایی که برای غم مهیا هستیم

هر روز نمک به زخم تو می پاشیم

ما شیعه ی حضرت تو آیا هستیم ؟!

۷

هر چند که قبله گاه دل ها هستی

بی شبهه ، دلیل خلق دنیا هستی

در وصف تو کافی ست بگویم تنها :

تو فاطمه ای ، حضرت زهرا هستی

۸

افسرده دلیم و نی لبک می خواهیم

در سینه ، دلی َترَک َترَک می خواهیم

از فاطمه ما نه فصلی از بیداری

از فاطمه ، فصلی از فدک می خواهیم !

۹

دیوار و در و فدک ... ، غمی لم داده

پهلوی شکسته ، یک زن افتاده

شد بزم عزا ، شبیه " بیت الاحزان "

از بابت روضه ، صحنه شد آماده !

۱۰

شد فاطمیه ، دوباره فصل سیلی

شد صورت روضه زرد و زار و نیلی

با لهجه ی گریه ، روضه خوان می خواند

در گوش زمانه ، روضه ای تحمیلی !

۱۱

شد فاطمیه ... دوباره تنها ، زهرا

دیوار و در و فدک ... ، خدایا ! زهرا ؟

پهلوی شکسته ، روی نیلی ، سیلی

در روضه کسی نگفت اما ، زهرا ... ؟!

۱۲

من روضه ی نور از شما می خواهم

لبیک حضور از شما می خواهم

من معرفتی زلال و جانی روشن

تا صبح ظهور از شما می خواهم

۱۳

دیوار و در و فدک ... ! حکایت این نیست

زهرا زن سرشکسته ی مسکین نیست

او روح حماسه ، مادر عاشوراست

ای مرثیه خوان ! روضه ی توفان این نیست

۱۴

ای مرثیه خوان ! روح تو نورانی نیست

آیینه در این روضه که می خوانی نیست

پهلوی سپیده را شکستی صد بار !

با سنگ خرافه ، این مسلمانی نیست

۱۵

ای مرثیه خوان ! گزافه گفتن کفرست

با لهجه ی دین ، خرافه گفتن کفرست

اسلام دو نور عترت و قرآن است

جز این ، سخنی اضافه گفتن کفرست

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 21:22  توسط رضا اسماعیلی  | 

به انگیزه فرا رسیدن ایام فاطمیه

 

سه آیه آه ... !

 

بانوي نور! مادر آيينه‌ها ، سلام
روشن‌ترين تبسم نور خدا ، سلام


اي كوثر كبود خدا، با سه آيه آه !
از ما به زخم‌هاي كبود شما ، سلام

حُزن غريب پنجره‌ها در غروب نور
اي خواهش هميشة آيينه‌ها ، سلام

اي ماه سرخ گمشده در ناكجاي خاك
بر رَدّپاي نور تو در ناكجا ، سلام

غمگين‌ترين پرنده ی سيّاره ی بقيع !
بال و پر شكسته ی روح تو را ، سلام

اي باغبان دلشده ی لاله‌هاي سرخ
اي وارث حماسه ی كرب و بلا ، سلام

اي برتر از فرشته ، شبيه خود خدا
از ما به روح سبز شما، تا خدا ، سلام

 


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 12:26  توسط رضا اسماعیلی  | 

به انگیزه میلاد پر فروغ حضرت زینب ( س )

 

شرح بی نهایت

 

در جهان، مهر حقیقت، زینب(س) است

مشعل صبح هدایت ، زینب است

دختر بانــــوی آب و آفتــــــاب

محرم اسرار عصمت، زینب است  

کهکشان عشق و ایثار و کمال

تابش مهر فضیلت زینب، است  

آسمان سروری را او رسول

لایق عقــــد نبـــوت، زینب است

خطبه خوان خون، زبان مرتضی(ع)

ذوالفقار عشق و غیرت، زینب است

پرچم داغ محــــرم، قاف غـــــــم

وارث رنج اسارت، زینب است

بر مشام کوفه ی رنگ و فریب

بوی توفان قیامت، زینب است  

خواهر توفـــان سرخ کربـــــــلا

مادر صبر و مصیبت، زینب است

بحر درد و کوه داغ و عرش زخم

ارتفاع استقـــــــامت، زینب است 

وصف زینب، وصف یک ناممکن است

عاشقان ! تفسیر حیرت، زینب است 

من کجا و وصف این خاتون ، غزل!

فصل شرح بی نهایت ، زینب است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 12:6  توسط رضا اسماعیلی  | 

چند رباعی بهاری

 

بهار را دعوت کن

 

 

۱

ای حضرت نوبهار ! رحمت با توست

آیات سخاوت و کرامت با توست

شد زنده زمین به لطف گام سبزت

سوگند به بوی گل ، قیامت با توست

۲

نوروز رسید و ما بهاری نشدیم

همسایه ی نغمه ی قناری نشدیم


یخبسته ی رخوت زمستان ماندیم

با دست بهار ، سبزه کاری نشدیم

۳

نوروز رسید نازنین ! همت کن

از خویش برآ ، ز کوی " من " هجرت کن

پلکی بزن و ز خواب رخوت برخیز

در خانه ی دل ، بهار را دعوت کن

۴

نوروز رسید و دست بابا ، خالی

از نان و ترانه ، سفره ی ما خالی

از سیلی فقر ، گونه ی مادر سرخ

از شادی عید ، قلب زهرا خالی !

۵

ای معجزه ی سیاه !  حاجی فیروز

در کشور خنده ، شاه ، حاجی فیروز


از پشت نقاب خنده ات  ، غم پیداست

نوروز رسید و آه ... ! حاجی فیروز


۶


پیغمبر بوی سیب ، حاجی فیروز

با معجزه ای عجیب ، حاجی فیروز


می خندد و گریه می کند پنهانی

این دل شده ی غریب ، حاجی فیروز


۷


افسوس ! هزار را نمی فهمی تو

لبخند انار را نمی فهمی تو


در باغ به فکر چیدن گل هستی !

یعنی که بهار را نمی فهمی تو



 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 21:21  توسط رضا اسماعیلی 

عیدانه

 

 

گفت‌و‌گويي بهاري با حضرت لسان‌الغيب حافظ‌شيرازي:
 
بهار توبه‌شكن مي‌رسد، چه چاره كنم؟!
 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
 
 


* در طليعه سال نو، به شوق زيارت پير دير عشق و عرفان، حضرت لسان‌الغيب حافظ شيرازي، به پايتخت شعر و ادب شيراز آمده‌ايم تا براي ساعتي در باغ هزار جلوه انديشه و احساس چكاد غزل فارسي به گلگشت بپردازيم.

اينك در خلوتي شاعرانه رودرروي ايشان نشسته‌ام تا به انگيزه فرارسيدن بهار و نوروز پيروز، گپ و گفتي صميمي با هم داشته باشيم.
 
*****



حضرت استاد! بعد از سلام و احترام و تبريك فرارسيدن سال نو و عيد نوروز، براي گپ و گفتي بهاري در خدمت شما هستيم. بسم‌الله؟

سلامي چو بوي خوش آشنايي

بدان مردم ديده روشنايي

* لحظه تحويل سال براي همه ما لحظه باشكوه و خاطره‌انگيزي است. اگر بخواهيد اين لحظه خجسته را توصيف كنيد، چگونه توصيف مي‌كنيد؟

حضور خلوت انس است و دوستان جمع‌اند

«وان يكاد» بخوانيد و در فراز كنيد

* ... و تبريكي شاعرانه بعد از تحويل سال؟

ساقيا! آمدن عيد مبارك بادت

* رسم است كه بعد از تحويل سال، مسئولين به مردم پيام نوروزي مي‌دهند. پيام نوروزي شما به مردم ايران و فارسي‌زبانان جهان چيست؟

بيا تا گل برافشانيم و مي در ساغر اندازيم

فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو دراندازيم

* از آغاز تولد شعر فارسي تاكنون، بهار براي تمام شاعران جهان خيال‌انگيز و الهام‌بخش بوده است. دوست داريم «معجزه بهار» را از زبان شما بشنويم؟

نفس باد صبا مشك فشان خواهد شد

عالم پير دگر باره جوان خواهد شد

* نوروزيه؟

زكوي يار مي‌آيد نسيم باد نوروزي

ازين باد ار مددخواهي، چراغ دل برافروزي

به صحرا رو كه از دامن، غبار غم بيفشاني

به گلزار آي كز بلبل، غزل گفتن بياموزي

*حضرت استاد! در دعاي مخصوص تحويل سال، منظور از «حسن‌الحال» چه حالي است؟

اوقات خوش آن بود كه با دوست به سر شد

باقي همه بي‌حاصلي و بي‌خبري بود

*اگر بخواهيد يك «پيامك بهاري» براي بروبچه‌ها بفرستيد؟

نو بهار است در آن كوش كه خوشدل باش 

 

* عتاب و خطاب با ياري كه اين روزها دچار «بهارزدگي» شده است؟!

ناگهان پرده برانداخته‌اي، يعني چه؟!

مست از خانه برون تاخته‌اي، يعني چه؟!

* يك انجمن صد در صد بهاري؟

شمع و گل و پروانه و بلبل همه جمع‌اند

* براي شعرخواني در «جشنواره بين‌المللي شعر بهار» چه شعري آماده كرده‌ايد؟

رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد

وظيفه گر برسد مصرفش گل است و نبيد

صفير مرغ برآمد، بط شراب كجاست؟

فغان فتاد به بلبل، نقاب گل كه كشيد؟

* درسي كه از مكتب بهار مي‌توان آموخت؟

چو غنچه‌گر چه فرو بستگي است كار جهان

تو همچو باد بهاري گره‌گشا مي‌باش

* شما در يكي از غزل‌هاي خودتان بيتي گفته‌ايد كه باعث ارادت بيش از حد صنف شيريني‌فروش نسبت به شما شده است؟ مي‌دانيد منظورم كدام بيت است؟

منم آن شاعر ساحر كه به افسون سخن

از ني كلك، همه قند و شكر مي‌بارم

* اگر شما گل‌فروش بوديد، چه بيتي را به صورت تابلو بر سر در مغازه خود نصب مي‌كرديد؟

گل بي رخ يار خوش نباشد

بي‌باده، بهار خوش نباشد

* راز سخنداني بلبل؟

بلبل از فيض گل آموخت سخن ورنه نبود

اين همه قول و غزل تعبيه در منقارش


* هشدار باش به دخترخانوم‌هايي كه به جاي نشستن پاي سفره عقد، سال‌هاست كه رفته‌اند گل بچينند و هنوز بر نگشته‌اند؟!

ناز كم كن كه در اين باغ بسي چون تو شكفت!

* براي اين كه ما را به بعضي چيزا متهم نكنند! به آقا پسرهايي هم كه رفته‌اند گل بچينند، يك چيزي بگيد؟!

اي دل شباب رفت و نچيدي گلي ز عيش

* آن چه نهالي است كه اگر آن را از ريشه بخشكانيم، جايزه و پاداش هم مي‌گيريم؟!

نهال دشمني بر كن، كه رنج بي‌شمار آرد

* يكي از سنت‌هاي انساني و پسنديده ايام نوروز، سنت عيد ديدني و ديد و بازديدهاي نوروزي است. به نظر شما فلسفه اين كار چيست؟

بيا تا حال يكديگر بدانيم

مراد هم بجوييم ار توانيم

* اگر در تعطيلات عيد نوروز به شيراز بياييم و ميهمان شما شويم...؟

رواق منظر چشم من آشيانة توست

كرم نما و فرودآ، كه خانه خانة توست

* برنامه شما براي تعطيلات نوروز؟

غم غريبي و غربت چو بر نمي‌تابم

به شهر خود روم و شهريار خود باشم

* شنيده‌ام تاكنون براي يك بار هم پا از شيراز بيرون نگذاشته‌ايد، علت اين كه از شيراز دل نمي‌كنيد چيست؟

نمي‌دهند اجازت مرا به سير و سفر

نسيم باد مصلا و آب ركناباد

* حضرت استاد! يكي از نمادهاي نوروز «حاجي فيروز» است. اين پيك نوروزي با شعر و آواز و شيرين‌كاري‌هايش همه را مي‌خنداند، ولي...! شما پشت خنده زخمي «حاجي فيروز» چه چيزي مي‌بينيد؟

با دل خونين، لب خندان بياور همچو جام

ني گرت زخمي رسد، آيي چو چنگ اندر خروش



* اگر اجازه بدهيد، مي‌خواهم چند سؤال خصوصي از شما بپرسم، اجازه هست؟

رازي كه بر غير نگفتيم و نگوييم

با دوست بگوييم كه او محرم راز است

* تاكنون چند بهار از زندگي را پشت سر گذاشته‌ايد؟

چل سال رفت كه من لاف مي‌زنم

كز چاكران پير مغان كمترين منم



* فقط چهل سال! پس چرا به اين زودي موهايتان جوگندمي شده است؟!

من پير ماه و سال ني‌ام، يار بي‌وفاست

بر من چو عمر مي‌گذرد، پير از آن شدم!



* اكسير جواني؟

گرچه پيرم تو شبي تنگ در آغوشم گير

تا سحر گه ز كنار تو جوان برخيزم



* مشخصات دختر موردپسند شما؟

لفظي فصيح و شيرين، قدي بلند و چابك

رويي لطيف و زيبا، چشمي خوش و كشيده

ياقوت جان‌فزايش، از آب لطف زاده

شمشاد خوش خرامش، در ناز پروريده



* حافظ و خلوت عاشقانه؟

اي همه شكل تو مطبوع و همه جاي تو خوش

دلم از عشوه شيرين شكرخاي تو خوش

شيوه ناز تو شيرين، خط و خال تو مليح

چشم و ابروي تو زيبا، قد و بالاي تو خوش



* به چه سهمي از اين جهان قانع‌ايد؟

گل‌عذاري ز گلستان جهان، ما را بس

زين چمن سايه آن سرو روان ما را بس



* هنگام سال تحويل اگر حاج خانم شما را براي خريد «سمنو»‌ي سفره هفت‌سين به بازار بفرستد، چه مي‌كنيد؟!

دست از طلب ندارم، تا كام من بر آيد

يا تن رسد به جانان، يا جان ز تن برآيد!



* دست‌مريزاد، احسنت، آفرين! مي‌بينم كه شما هم مثل همه آقايون به مشرب‌زن ذليلي افتخار مي‌كنيد! لطفاً براي اين كه حرف و حديثي نباشد، يك بار ديگر اعتراف كنيد!

فاش مي‌گويم و از گفته خود دلشادم

بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم



* اين طور كه پيداست حاج خانم با استادي تمام گربه را دم حجله كشته است كه شما اينقدر از او حساب مي‌بريد؟!

چو بيد بر سر ايمان خويش مي‌لرزم

كه دل به دست كمان ابرويي‌ست كافر كيش



* يك سؤال در گوشي: «شنيده‌ايم خيال تجديد فراش داريد»؟!

پيرانه سرم عشق جواني به سر افتاد

و آن راز كه در دل بنهفتم به در افتاد



* خيال توبه نداريد؟

من رند و عاشق، در موسم گل

آن گاه توبه؟ استغفرالله!



* آيا شما هم مثل خيلي‌ها معتقديد «سيلي نقد، به از حلواي نسيه» است؟!

من كه امروزم بهشت نقد حاصل مي‌شود

وعده فرداي زاهد را چرا باور كنم!



* با اين حساب اگر بار ديگر به بهشت برگرديد...؟!

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت

نا خلف باشم اگر من به جويي نفروشم!

* در گذشته جماعت كاسب توي مغازه‌هاي خود پوستري نصب مي‌كردند كه در‌ آن عاقبت نقدفروشي و نسيه‌فروشي را با دو عكس نشان داده بودند. فكر مي‌كنيد در عشق هم «نقد و نسيه» مصداق دارد؟!

از بهر بوسه‌اي ز لبش جان همي دهم

اينم همي ستاند و آنم نمي‌دهد!



* فكر نمي‌كنيد كه معشوقه شما ممكن است ـ خداي ناكرده ـ مبتلا به «آلزايمر» شده باشد، آن هم از نوع عشقي؟!

هزار بار شود آشنا و ديگر بار

مرا ببيند و گويد: كه اين چه كس باشد!



* اگر روزي حاج‌خانم خانه را به قهر ترك كند، و به خانه مادرش برود، با چه زباني او را تشويق به برگشتن مي‌كنيد؟

مشنو سخن خصم كه بنشين و مرو

بشنو ز من اين نكته كه برخيز و بيا



* استاد! من كه چشمم آب نمي‌خورد با اين عتاب و خطاب مردسالارانه و آميخته به تحكم، دل حاج خانم نرم شود و به خانه برگردد! لطفاً به شيوه‌اي ـ كه خودتان بهتر مي‌دانيد! ـ نازكشي كنيد، شايد مقبول بيفتد!!

در آرزوي بوس و كنارت مردم

وز حسرت لعل آب دارت مردم

قصه نكنم دراز، كوتاه كنم

بازآ، بازآ، كز انتظارات مردم



* جناب حافظ احسنت، سنگ تمام گذاشتيد! گذشته از شوخي احاديث از پيامبر(ص) داريم كه زن به گل تشبيه شده و گفته‌اند كه تكريم زن كار جوانمردان است. پيامبر اكرم در حديث معروفي مي‌فرمايد: «من از دنياي شما به سه چيز علاقه دارم: نماز، عطر و زن»، با اين مقدمه، دوست داريم بدانيم از اين دنيا به چه چيز‌هايي علاقه داريد؟

من دوستدار روي خوش و موي دلكشم

مدهوش چشم مست و مي صاف بي‌غشم

من آدم بهشتي‌ام اما در اين سفر

حالي اسير عشق جوانان مهوشم



* شك ندارم كه چنين پاسخي به مذاق بعضي‌ها كه از شما يك «قديس» ساخته‌اند، اصلاً خوش نمي‌آيد، نظر خودتان چيست؟

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست

در حق ما هر چه گويد، جاي هيچ اكراه نيست



* حضرت حافظ! شما به شوخ‌طبعي، رندي و قلندري نيز شهره‌ايد. به خاطر همين ويژگي‌ها، ما در شوخي با شما جسور شديم: بشكن بشكنه ... بشكن!

به عزم توبه سحر گفتم استخاره كنم

«بهار توبه شكن» مي‌رسد، چه چاره كنم؟

دو کلمه حرف حساب ؟

دلا ، دلالت خیرت کنم به راه نجات

مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش


* شنيده‌ايم كه شما در سخاوت و گشاده‌دستي لنگه نداريد، مصداقش چيست؟

اگر آن ترك شيرازي به دست آرد دل ما را

به خال هندويش بخشم، سمرقند و بخارا را



* فتواي حافظانه ( و عاشقانه ) ؟

مصلحت ديد من آن است كه ياران همه كار

بگذارند و خم طره ياري گيرند



* قابل توجه آقايوني كه وقتي در خانه و در كنار خانمند، روزه سكوت مي‌گيرند و لام تا كام حرف نمي‌زنند؟

فرصت شمار صحبت، كز اين دوراهه منزل

چون بگذريم ديگر نتوان به هم رسيدن



* جناب حافظ! شنيده‌ام كه يك بار بدجوري «قات» زده‌ايد! قضيه چيست؟

محتسب خم شكست و من سر او!



* براي پيشگيري از بدآموزي اين قسمت از مصاحبه، لطفاً براي رفع و رجوع، يك پيام اخلاقي هم به اين قسمت سنجاق كنيد؟!



ما نگوييم بد و ميل به ناحق نكنيم

جامه كس سيه و دلق خود ارزق نكنيم

عيب درويش و توانگر به كم و بيش بد است

كار بد مصلحت آنست كه مطلق نكنيم



* خطاب به بچه مثبت‌هاي خيلي خيلي درسخون كه در تعطيلات نوروز هم سرشان توي كتاب است؟

بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گير

چه وقت مدرسه و بحث كشف كشاف است؟




* پازل خوشبختي؟

هر آن كو خاطر مجموع و يار نازنين دارد

سعادت همدم او گشت و دولت همنشين دارد



* ارائه راهكاري براي مبارزه با افسردگي؟

از غصه كناره‌جوي مي‌بايد بود



* حضرت استاد! خبر داريد اين روزها در حافظيه شيراز چه خبر است؟

به شعر حافظ شيراز مي‌رقصند و مي‌نازند

سيه چشمان كشميري و تركان سمرقندي



* پيش‌بيني وضع هوا برای کسانی که در این روزها قصد سفردارند ؟!

چمن خوش است و هوا دلكش است و مي بي‌غش

كنون به جز دل خوش هيچ در نمي‌يابد

 



* انرژي مثبت به آدم‌هايي كه در اين روزها دستشان بدجوري خالي است؟

هنگام تنگدستي، در عيش كوش و مستي

كاين كيمياي هستي، قارون كند گدا را!



* زمزمه‌اي عاشقانه با بهار موعود، آقا امام زمان (عج) ؟

حسن تو هميشه در فزون باد

رويت همه ساله لاله‌گون باد

اندر سر ما، خيال عشقت

هر روز كه باد در فزون باد



* حضرت استاد! از هرچه بگذريم، سخن عشق خوش‌تر است، پس چه بهتر كه قبل از خداحافظي ما را باز هم به عاشقانه‌اي ميهمان‌ كنيد؟

مطرب عشق عجب ساز و نوايي دارد

نقش هر نغمه كه زد راه به جايي دارد

عالم از ناله عشاق مبادا خالي

كه خوش آهنگ و فرح‌بخش صدايي دارد



* دعاي بهاري براي حُسن ختام و خداحافظي؟

يا رب به وقت گل، گنه بنده عفو كن



* استاد! از اين كه به ما افتخار داديد و در اين گفت‌و‌گوي بهاري شركت كرديد، بي‌نهايت سپاسگزاريم و از شما اجازه مي‌خواهيم كه با يك رباعي بسيار زيبا و رندانه از جانب شما، كركره اين گفت‌و‌گو را پايين بكشيم:

گفتم كه لبت، گفت: لبم آب حيات

گفتم دهنت، گفت: زهي حب نبات

گفتم سخن تو، گفت: حافظ گفتا


شادي همه لطيفه گويان، صلوات!

codex23x

page21

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 12:56  توسط رضا اسماعیلی 

به انگیزه میلاد پر فروغ امام حسن عسکری ( ع )

 

گل عسكري (ع)


 

    بيا باغ گل را، تجسم كنيم
    گل عسكري را، تبسم كنيم

    به باغ اشارات او بشكفيم
    كرامات او را، تكلم كنيم


    زمين روسياه سكوت شب است
    بيا صبح او را، ترنم كنيم


    بيا تا زاحسان دستان او
    زمين را پر از عشق و گندم كنيم


    ز باران مهرش، جهان را شبي
    بهارانه، خيس تفاهم كنيم


    بيا فصل چشمان او را  به شوق
    صميمانه ، تقديم مردم كنيم


    بيا در نگاه صبور حسن (ع)
    امام زمان را تجسم كنيم

    بيا فصل ميلاد چشمان اوست
    بيا چشم او را تبسم كنيم

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 11:2  توسط رضا اسماعیلی 

چاپ سومین مجلد از تذکره ادبی «خلوت انس» در نیمه اول سال 91

 

به همت مشفق‌کاشانی و رضا اسماعیلی:
 
 سومین مجلد از تذکره ادبی «خلوت انس»
 
 به زندگینامه و اخوانیات شاعران انقلاب رسید
 
ــــــــــــــــــــ
 
سومین جلد از مجموعه «خلوت انس» به همت مشفق کاشانی و رضا اسماعیلی برای چاپ توسط موسسه اطلاعات آماده می‌شود.
 
ــــــــــــــــــــــــــ

 

 
 

رضا اسماعیلی شاعر و محقق در گفتگو با خبرنگار مهر، گفت: سومین جلد از مجموعه «خلوت انس» شامل تذکره خودنوشت شاعران معاصر ادبیات فارسی در حال آماده‌سازی توسط مشفق کاشانی و من است. تدوین جلد سوم این مجموعه به سال 88 برمی‌گردد. جلد اول مجموعه خلوت انس 20 سال پیش منتشر شده بود و قرار بود من و استاد مشفق جلد دوم را برای چاپ آماده کنیم. جلد دوم پس از آماده‌سازی تحویل انتشارات اطلاعات داده شد و علاوه بر چاپ آن، جلد اول هم با تغییراتی دوباره منتشر شد.

 

وی افزود: در چاپ جلدهای اول و دوم، من نقش مصحح را داشتم و جلد اول را که 20 سال پیش چاپ شده بود و اطلاعات مربوط به تعدادی از شاعران آن را اصلاح کردم اما در گردآوری و تنظیم جلد سوم در کنار استاد مشفق بودم و این کار را به اهتمام و با همراهی یکدیگر انجام دادیم.

 

این شاعر در ادامه گفت:‌ کتاب‌های «خلوت انس» شامل تذکره خودنوشت شاعران معاصر کشور است. ما از شاعران می‌خواستیم که زندگی‌نامه و بخشی از گزیده اشعارشان را در اختیار ما قرار بدهند تا در این مجموعه چاپ کنیم. علاوه بر این، اخوانیات این شاعران، یعنی مکاتباتی که استاد مشفق با آن‌ها داشته یا با یکدیگر داشته‌اند، در این کتاب‌ها قید شده است. کار روی جلد سوم را از فروردین ماه امسال شروع کردیم و از شاعران کشور خواستیم که زندگی‌نامه، آثار و اخوانیات خود را در اختیار ما قرار دهند. این جلد دربردارنده این مطالب درباره 75 شاعر است. در جلد سوم «خلوت انس» به سراغ شاعران انقلاب رفتیم و 90 درصد شاعرانی که  تذکره‌ها و اخوانیاتشان در این کتاب چاپ خواهد شد، شاعران انقلاب هستند.

 

سراینده مجموعه شعر «عاشقانه‌های شرقی» گفت: حسین آهی، خسرو احتشامی، طاهره صفارزاده، ذکریا اخلاقی، صابر امامی، مرتضی امیری اسفندقه، اسماعیل امینی، محمدعلی بهمنی، سعید بیابانکی، موسی بیدج، محمدرضا ترکی،‌ علیرضا قزوه، مصطفی رحماندوست، ابوالفضل زرویی نصرآباد، سید عباس سجادی، عبدالرحیم سعیدی راد، محمدرضا سنگری، سید ضیاءالدین شفیعی، حمیدرضا شکارسری، افشبن اعلاء و ... از شاعرانی هستند که شرح حالشان در جلد سوم خلوت سخن روایت شده است.

 

وی در ادامه گفت: در جلد دوم از سیدعلی موسوی گرمارودی خواستیم تا مقدمه‌ای برای کتاب بنویسد و در این مقدمه اشاره‌ای اجمالی به زندگی و آثار استاد مشفق کاشانی شد. اما وقتی نسخه اصلاح شده جلد اول منتشر شد، تذکره‌ای به قلم مشفق کاشانی هم در آن به چاپ رسید. مجلدات اول و دوم بیشتر درباره شاعران معاصر کشور بودند که به ترتیب تذکره و اخوانیات 54 و 65 شاعر را دربر می‌گرفتند که در مجموع با احتساب 75 شاعر جلد سوم، مجموعه «خلوت انس» تذکره‌های 119 شاعر معاصر را در حجمی حدود 500 صفحه منتشر کرده است.

 

این محقق افزود: مهدی اخوان ثالث، مهرداد اوستا، ابوالقاسم حالت، رحمت موسوی، سهراب سپهری، محمدحسین شهریار، محمد سیاسی، سید کریم امیری فیروزکوهی، حسین لاهوتی، عباس خوش عمل ، محمود گلشن کردستانی ، حمید سبزواری، محمدجواد محبت و ... از شاعرانی بودند که در جلد اول و دوم خلوت انس، تذکره‌ها و اخوانیات‌شان منتشر شد. سهم اخوانیات در جلد سوم این مجموعه نسبت به دو جلد قبلی کمتر است.

 

اسماعیلی گفت: این کتاب در حال حاضر مراحل تایپ و صفحه‌آرایی را طی کرده و برای مجوز به ارشاد ارسال شده است. قرار است کتاب در نیمه سال اول سال 91 چاپ شود و تلاش داریم آن را به نمایشگاه کتاب برسانیم اما اگر این امر میسر نشود، انتشار آن در 6 ماه نخست سال آینده حتمی است.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 9:50  توسط رضا اسماعیلی